اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

231

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

آمد و گفت : ميان كوفه و بصره ساكن مىشوم . و چون اصحاب ابن اشعث خبر يافتند كه او نزد رتبيل پادشاه آن سرزمين رفته و نزد وى آسوده و سلامت اقامت گزيده و رتبيل بعهد و پيمانى كه با هم داشته‌اند وفا كرده است ، از هر سو در ناحيه زرنج فراهم آمدند و عبد الرحمان بن عباس [ 1 ] هاشمى را بفرماندهى خود برگزيدند [ . . . ] پس در هرات با آنان [ 2 ] روبرو شد و نبرد كرد و شكستشان داد [ 3 ] و چون حجاج خبر يافت كه پسر اشعث با چهار هزار از ياران خود نزد رتبيل است ، عمارة بن تميم لخمى را نزد رتبيل فرستاد و در نامه اى كه با او فرستاد ، رتبيل را دستور داد كه عبد الرحمان را نزد وى فرستد و گر نه صد هزار مرد جنگى بر سر وى خواهد فرستاد . ليكن رتبيل زير بار نرفت . عبيد بن ابى سبيع در رتبيل نفوذ داشت و پسر اشعث بدين جهت بر او رشك برد و خواست با او مكر كند و كسى فرستاد تا او را بكشد ، پس عبيد بن سبيع گريخت و نزد عمارة بن تميم كه در شهر بست اقامت داشت رفت و گفت : براى من چيزى شرط كنيد و با رتبيل صلح نماييد و دست از وى بداريد و او هم پسر اشعث را بشما تسليم مىكند . [ عماره ] پيشنهاد او را به حجاج نوشت و حجاج در نامه خود به او دستور داد كه هر چه از تو خواستار است به او ده . پس براى وى پيمانهايى نوشت و آن را به مهر خود مهر كرد و عماره آن را گرفت و نزد رتبيل آورد و پيوسته او را بارى بيم مىداد و بارى ديگر نويد تا پيشنهاد گرفتن پسر اشعث را از وى پذيرفت ، و او را گرفت و در بند كرد ، و همراهان و برادرش [ 4 ] را نيز دستگير كرد و آنان را همراه وى در بند آهن نزد حجاج فرستاد و چون به رخج رسيدند ابن اشعث خود را از بالاى بامى انداخت و مردى بنام ابو العبر با او بزنجير بود و هر دو

--> [ 1 ] بن ربيعة بن حارث بن عبد المطلب ( كامل ج 4 ص 77 ) . [ 2 ] رقاد ازدى و يارانش ( ر . ك . كامل ج 4 ص 88 ) . [ 3 ] و رقاد را كشت . [ 4 ] قاسم بن محمد بن اشعث .